پریشان حواس
مترادفها
آشفته، مضطرب، بیقرار، متشتت
متضادها
با تمرکز، آرام، متمرکز
لغت نامه دهخدا
پریشان حواس. [ پ َ ح َ ] ( ص مرکب ) مضطرب. پراکنده فکر.
فرهنگ فارسی
( صفت ) پریشان فکر مضطرب.
جمله سازی با پریشان حواس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی زلف او شدست پریشان حواس ما ما را کجا دماغ سرانجام مانده است