لغت نامه دهخدا
پره بینی. [ پ َرْ رَ /رِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به پره شود.
پره بینی. [ پ َرْ رَ /رِ ی ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) رجوع به پره شود.
💡 فرجه ٔ میان شاربین، و بر طرف انف [ = پره ٔ بینی ] نیز اطلاق شود، و بینی هم گفته شده است، و در مجمل نثرة بمعنی خیشوم و ماوالاه آمده است. (از بحرالجواهر). چاهک میان دو سبیل در لب بالائین مردم و در لب شیر درنده. (فرهنگ خطی ). جویک لب. (دستوراللغة). گو لب زبرین.