پرستنده مرد

لغت نامه دهخدا

پرستنده مرد. [ پ َ رَ ت َ دَ / دِ م َ ] ( اِ مرکب ) عابد. زاهد. متعبد:
پرستنده مرد اندرآمد ز کوه
شدند اندر آن آگهی همگروه.فردوسی.ز لهراسپ شاه آن پرستنده مرد
که ترکان بکشتندش اندر نبرد.فردوسی.

فرهنگ فارسی

( صفت ) عابد زاهد متعبد.

جمله سازی با پرستنده مرد

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 که باشند با من پرستنده مرد کزین چاه بی‌بن کشند آب سرد

💡 چو لهراسپ شاه آن پرستنده مرد که ترکان بکشتندش اندر نبرد

💡 در بیمارستان‌های مدرن، حضور یک پرستنده مرد در بخش‌های مردانه می‌تواند به آرامش و راحتی بیشتر بیماران کمک شایانی کند.

💡 او به عنوان یک پرستنده مرد بسیار توانمند، مسئولیت مراقبت از بیماران بخش اورژانس را در شیفت‌های شبانه و پرفشار بر عهده داشت.

💡 آموزش‌های تخصصی برای هر پرستنده مرد ضروری است تا بتواند در موقعیت‌های بحرانی، بهترین خدمات پزشکی را به مراجعین خود ارائه دهد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران