لغت نامه دهخدا
پرخاش دیده. [ پ َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رزم دیده. جنگ دیده. از کار جنگ برآمده. از کار درآمده در جنگ. جنگ آزموده:
سپه را بیاراست و خود برنشست
یکی گرز پرخاش دیده به دست.فردوسی.
پرخاش دیده. [ پ َ دی دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) رزم دیده. جنگ دیده. از کار جنگ برآمده. از کار درآمده در جنگ. جنگ آزموده:
سپه را بیاراست و خود برنشست
یکی گرز پرخاش دیده به دست.فردوسی.
( صفت ) رزم دیده جنگ دیده از کار جنگ بر آمده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سپه را بیاراست و خود برنشست یکی گرز پرخاش دیده بدست