لغت نامه دهخدا
وشام. [ وِ ] ( ع اِ ) وُشوم.ج ِ وَشْم. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). به معنی نقش و نگار که بر اندام سوزن آژده و نیله بر آن پاشیده سازند. ( آنندراج ). رجوع به وشم شود.
وشام. [ وِ ] ( ع اِ ) وُشوم.ج ِ وَشْم. ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ). به معنی نقش و نگار که بر اندام سوزن آژده و نیله بر آن پاشیده سازند. ( آنندراج ). رجوع به وشم شود.
جمع وشم بمعنی نقش و نگار که بر اندام سوزن آژده و نیله بر آن پاشیده سازند
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 روی تو روز روشن و زلفت شب سیاه فرخنده باد روز و شب و صبح وشام تو
💡 به حیرتم که چرا، قبطیان کوفه وشام نتافت بر دلشان نور قادر ذوالمن
💡 هر صبح وشام در نظری زآنکه صبح وشام نوری بود ز روی تو عکسی ز موی تو
💡 حاجت نه به صبح ونه به شام است که داری صبح دگر از طلعت وشام دگر از مو
💡 پی صیدخلق است در صبح وشام گرفته است تسبیح بر کف چودام
💡 دیده ام بس سحر وشام ندیدم گاهی چون رخ وزلف تو شام وسحری در عالم