وزرگ

لغت نامه دهخدا

وزرگ. [ وُ زُ ] ( ص ) بر وزن و معنی بزرگ است چه در کلام فارسی بای ابجد و واو به هم تبدیل می یابند و به عربی عظیم گویند. ( آنندراج ) ( برهان ) ( انجمن آرای ناصری ) ( ناظم الاطباء ).
- وزرگ فرماندار، وزرگ فرماذار؛ رئیس الوزراء. ( ایران در زمان ساسانیان 67 ). صدراعظم دوره ساسانی. ( کریستن سن ).
- وزرگمهر؛ بزرگمهر. بوذرجمهر.

فرهنگ فارسی

( صفت ) بزرگ

جمله سازی با وزرگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 منصب وزارت اعظم که خلفا برقرار کردند و در میان دول اسلامی متداول گردید، تقلید مستقیم از مقام وزرگ فرمذار ساسانیان بوده‌است؛ از این سبب تحقیقاتی که دانشمندان عرب در اصول سیاست کرده‌اند و آنچه در باب مقام و منصب وزیر بزرگ گفته‌اند، عموماً در حق وزرگ فرمذار عهد ساسانی صحیح است.

💡 به نظر می‌رسد که در شاهنامهٔ فردوسی، بین برادر بهرام و مهرنرسه، به‌دلیل آنکه نام مشابهی داشتند، سردرگمی وجود دارد. اما بسیاری از کارهای نسبت‌داده‌شده به برادر بهرام، به‌عنوان فرمانروای خراسان بزرگ، به حوزهٔ وظایف وزرگ فرمذار تعلق دارد.

💡 خسرو یزدگرد یکی از بزرگان ایران ساسانی و وزرگ فرمذار یزدگرد یکم (ح. ۳۹۹–۴۲۱) بود. او در سال ۴۱۰ میلادی همراه با مهرشاپور به نمایندگی شاهنشاه به شورای سلوکیه-تیسفون نسطوری‌ها فرستاده شد. خسرو یزدگرد دومین فردی است که پس از ابرسام از او با عنوان وزرگ فرمذار (وزیر بزرگ) یاد می‌شود. احتمالاً مهرنرسه جانشین او شده‌است.