وبره
لغت نامه دهخدا
( وبرة ) وبرة. [ وَ رَ ] ( ع اِ ) روزی از روزهای عجوز. ( منتهی الارب ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ). نام روز سوم از هفت روز برد العجوز. ( الاَّثار الباقیة ). سیم روز از ایام عجوز. ( مهذب الاسماء ). واحد وبر و یا ماده آن است. ( از ناظم الاطباء ). رجوع به وبر شود.
وبرة. [ وَ ب َ رَ ] ( ع اِ ) مؤنث وَبَر یا یکی آن. و آن جانوری است. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به وبر شود.
وبرة. [ وَ ب ِ رَ ] ( ع ص ) مؤنث وَبِر و آن به معنی پشمناک از شتر و خرگوش و غیره. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). شتر ماده پشمناک. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
مونث وبر و آن بمعنی پشمناک از شتر و خرگوش و غیره. شتر ماده پشمناک
جمله سازی با وبره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نام جرش را به جرش بن عبدالله بن عُلیم بن جناب بن کنانه بن بکر بن وبره نسبت دادهاند. شهر باستانی جرش در سمت مشرق کوه (السواد) و در سرزمین بلقان و حوران در روی تپهٔ بلندی واقع شدهاست. این شهر در روزگار خلافت خلیفهٔ دوم عمر بن الخطاب توسط شرحبیل پسر حسنه تسخیر شدهاست.[نیازمند منبع]