لغت نامه دهخدا
هیکلی. [ هََ / هَِ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به هیکل. || حمایلی.
- قرآن هیکلی؛ قرآنی خرد که توان آن را حمایل کرد. ( یادداشت مؤلف ).
هیکلی. [ هََ / هَِ ک َ ] ( ص نسبی ) منسوب به هیکل. || حمایلی.
- قرآن هیکلی؛ قرآنی خرد که توان آن را حمایل کرد. ( یادداشت مؤلف ).
منسوب به هیکل حمایلی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اسبچه یا پونی، اسبی کوچک است. بسته به نژاد و قد، اسبچه ممکن است اسبی با ارتفاعی حدوداً برابر جدوگاه یک اسب بالغ باشد، یا اسبی کوچک با هیکلی خاص.
💡 مینویسد بهر حفظت هیکلی زاسمای حق زد بسرخی زان جهت صد دور در طومار گل
💡 داستان نبرد رستم با دیو سپید خان هفتم از هفتخان رستم است. دیو سپید در اشکفت (غار) تاریک و ترسناکی زندگی میکند و رخساری سیاه، گیسوانی سپید و هیکلی تنومند دارد.
💡 مرّیخ هیکلی دوکه گر بر فلک شوند حالی زسهمشان بگریزد ز خانه تیر
💡 راست ناید بر صحیفه هیکلی سطر وجود جز تنی مسطر رگی چون خط مسطر داشتن
💡 این اسلحه خیلی مورد پسند شکارچیان درشت اندام و هیکلی نیست چراکه احساس خوبی از در دست داشتن سلاحی کوچک و لول کوتاه ندارند اما به علت وزن کم میتواند برای پیمایش های طولانی گزینه بسیار مناسبی باشد.