هم قدح
مترادفها
همجام
لغت نامه دهخدا
هم قدح. [ هََ ق َ دَ ] ( ص مرکب ) هم کاسه و هم پیاله. ( آنندراج ). || ندیم. ( یادداشت مؤلف ).
فرهنگ فارسی
( صفت ) هم پیاله.
جمله سازی با هم قدح
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ای سحر ضبط عنانی که از آن طرز خرام گرد ما هم قدح ناز دو بالا زده است
💡 غیرت ز بسکه حوصله سامان شرم بود خمیازه هم قدح نکشید از خمار ما
💡 کمترین ساغر بزم خوش او شد کوثر دل چون شیشه ما هم قدح ایشان باد
💡 زشت رسمی است نشستن همه شب با عامه هم قدح گشتن و پالوده و خرما خوردن
💡 در آن مجلس باشکوه، او توانست با سخنوری خود، در برابر بزرگان و همقدحهای خود نیز با اعتماد به نفس کامل صحبت کند.
💡 شاعر بزرگ در این قصیده سعی کرده است که با همقدحهای خود در عرصه ادبی، رقابتی سالم و هنرمندانه ایجاد نماید.
💡 برای رسیدن به جایگاههای والا در این حرفه، باید با همقدحهای خود در رقابت باشید و از آنها برای یادگیری بیشتر بهره ببرید.