لغت نامه دهخدا
هم تختی. [هََ ت َ ] ( حامص مرکب ) هم نشینی. برابری:
که فرخ ناید از چون من غباری
که هم تختی کند با شهریاری.نظامی.
هم تختی. [هََ ت َ ] ( حامص مرکب ) هم نشینی. برابری:
که فرخ ناید از چون من غباری
که هم تختی کند با شهریاری.نظامی.
هم نشینی برابری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سلطان همه رختی دستار طلادوزست کش از علم ترکست هم تختی و هم تاجی