هفت نه

لغت نامه دهخدا

هفت نه. [ هََ ن ُه ْ ] ( اِ مرکب ) آرایش و زیور و اسباب عروسی، و «نه ده » نیز گویند. ( غیاث ). || میتواند که مراد از تارهای ساز باشد، چه بر رباب و مثل آن نه و هفت تار می بندند. ( غیاث از شرح قران السعدین ).

فرهنگ فارسی

آرایش و زیور و اسباب عروسی و نه ده نیز گویند میتواند که مراد از تار های ساز باشد چه بر رباب و مثل آن نه و هفت تار می بندند

جمله سازی با هفت نه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 جوان را چو شد سال برسی و هفت نه بر آرزو یافت گیتی برفت

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران