لغت نامه دهخدا
هفت حال. [ هََ ] ( اِ مرکب ) همیشه و دایم و علی الدوام و همه حال. ( برهان ):
گفت چه طرفه طالعی کز در خانه ششم
مهره به کف، به هفت حال این همه در مششدری.خاقانی.
هفت حال. [ هََ ] ( اِ مرکب ) همیشه و دایم و علی الدوام و همه حال. ( برهان ):
گفت چه طرفه طالعی کز در خانه ششم
مهره به کف، به هفت حال این همه در مششدری.خاقانی.
همیشه پیوسته.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون ماه چار هفته شد ستم به هفت حال حالی چنان که لیس علیالخلق یشتبه