نیم تخت

لغت نامه دهخدا

نیم تخت. [ ت َ ] ( اِ مرکب ) تختی که بالای آن می خوابند. دارابذین. دارافرین. ( ناظم الاطباء ). تخت کوچک که از یکسو دیوار ندارد و بر آن توان نشستن و پایها آویختن. نیم کت. ( یادداشت مؤلف ). || ( اصطلاح کفاشی ) قطعه چرم یا لاستیکی که بر کف کفش مستعمل کوبند دوام آن را، یابرای پوشاندن سوراخی که در تخت کفش پدید آمده است.

فرهنگ عمید

= نیمکت

فرهنگ فارسی

(اسم ) ۱ - نیمکت. ۲ - تختی کوچک که بر بالای آن خوابند.

جمله سازی با نیم تخت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 برتخت شه  نیم تخت ز زر نشسته بدو رستم نامور

کصخل یعنی چه؟
کصخل یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز