ندیدن
مترادفها
مشاهده نکردن، رویت نکردن
متضادها
دیدن
لغت نامه دهخدا
ندیدن. [ ن َ دی دَ ] ( مص منفی )نادیدن. مقابل دیدن. رجوع به دیدن شود:
یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور
هرچند روی مردم دنیا ندیدنی است.صائب.
فرهنگ فارسی
نادیدن مقابل دیدن.
جمله سازی با ندیدن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 یک دیدن از برای ندیدن بود ضرور هر چند روی مردم دنیا ندیدنی است
💡 و چون گران بار است آن رهی، کش ندیدن دعوی است و بدیدن شکوی است؟
💡 هرچه دیدیم درین باغ، ندیدن به بود هر گل تازه که چیدیم نچیدن به بود
💡 شاعر (محمدتقی بهار) علّت ابر پوش بودن قلّهٔ دماوند را برای ندیدن او بیان کردهاست.
💡 این شبستان به چراغان هوس یمن نداشت که به صد چشم همان داغ ندیدن رفتم
💡 دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموز گر نگاه تو دو بین است ندیدن آموز
💡 تلاش برای ندیدن حقایق تلخ زندگی، تنها باعث میشود که انسان در آینده با مشکلات بسیار بزرگتری در زندگی شخصی و اجتماعی خود روبرو شود.
💡 برخی از سیاستمداران با استفاده از سانسور رسانهها، سعی میکنند مانع از ندیدن مردمِ کشور، وقایع واقعی و اتفاقاتی که در پشت پرده رخ میدهد، شوند.
💡 از نظر روانشناسی، ندیدن یا انکار کردن مسائل مهم زندگی میتواند منجر به ایجاد اختلالات شخصیتی و عدم توانایی در حل چالشهای روزمره گردد.