ناوفادار
مترادفها
بیوفا، پیمانشکن
متضادها
وفادار، باوفا
لغت نامه دهخدا
ناوفادار. [ وَ ] ( نف مرکب ) بی وفا. که وفا و بقایی ندارد. مقابل وفادار. رجوع به وفادار شود:
جهان دلفریب ناوفادار
سپهر زشتکار خوب منظر.ناصرخسرو.
جمله سازی با ناوفادار
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 زهی دلسوز یار ناوفادار زهی غمخواره دلبند جگرخوار
💡 بدو گفت ای نگار ناوفادار جفا ورزد کس آخر با چو من یار
💡 منه دل بر جهان ناوفادار که نه تختش بماند با تو نه دار
💡 گهی گفت ای حکیم ناوفادار چو شد چل روز چون نایی پدیدار