ناوردگه

لغت نامه دهخدا

ناوردگه. [ وَ گ َه ْ ] ( اِ مرکب ) ناوردگاه. جنگ گاه. میدانگاه. میدان جنگ. جای نبرد. رزمگه. آوردگه. آوردگاه:
به ناوردگه شد جهان پهلوان
ز قلب اندرون با سپاهی گران.فردوسی.بسی یک بدیگر درآویختند
بسی خون به ناوردگه ریختند.نظامی.در صف ناوردگه لشکرش
دست علم بود وزبان خنجرش.نظامی.

جمله سازی با ناوردگه

💡 به ناوردگه چون فرازآمدند زهر گوشه درترکتاز آمدند

💡 بدین پیشدستی بترساندم کز این سان به ناوردگه خواندم

هلابیکم یعنی چه؟
هلابیکم یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
کس شعر یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز