نانشسته

لغت نامه دهخدا

نانشسته. [ ن ِ ش َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ننشسته. ایستاده. قائم. برپا. مقابل نشسته. || آرام ناگرفته:
در هر سر موی زلف شستت
صد فتنه نانشسته داری.نظامی.آن قلزم نانشسته از موج
وآن ماه جدافتاده از اوج.نظامی.مجنون غریب دل شکسته
دریای ز جوش نانشسته.نظامی.

جمله سازی با نانشسته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یکی نانشسته به اسب نبرد همی تیغ برّان به تن باز خورد

💡 بسته بر حضرت تو راه خیال بر درت نانشسته گرد زوال

💡 نقل و تحویل حاجت انگیزد نانشسته چگونه برخیزد

💡 هزار حیله کنم تا رسم به صحبت تو هنوز پیش تو من نانشسته برخیزی

💡 چون سیل ز کوهْ نارسیده بِدَوی چون دولت تیز نانشسته برَوی

💡 کس نداده نشان ز جوهر عشق هیچ‌کس نانشسته همبر عشق

سکس کردن یعنی چه؟
سکس کردن یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
آثار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز