لغت نامه دهخدا
نامه نویس. [ م َ / م ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه مکتوب و نامه مینویسد. کاتب. محرر. ( ناظم الاطباء ).
نامه نویس. [ م َ / م ِ ن ِ ] ( نف مرکب ) آنکه مکتوب و نامه مینویسد. کاتب. محرر. ( ناظم الاطباء ).
( صفت ) آنکه نامه ومکتوب نویسدکاتب.
💡 قلم بر گیر مشکینا به مشک آب یکی نامه نویس از من به گوراب
💡 بخطّ خویش چیزی نبیس، خطاب شیخی و معتمدی که دارد و یاد کند که اگر بغیبت وی خللی افتد بخوارزم، معتمدی بجای خود نصب کند؛ و عبد الجبّار پسر خود را با خود دارد که چون حرمت بارگاه بیابد با خلعت و نواخت و قاعده و ترتیب بخوارزم بازگردد. و از خویشتن نیز نامه نویس و مصرّح بازنمای که «از برای وزارت تا وی را داده آید خوانده شده است و در سرّ سلطان با من گفته است» تا مرد قوی دل شود.
💡 ایده های مدیسون در مورد فلسفه و اخلاق به شدت توسط ویترسپون شکل گرفت که او را به فلسفه، ارزش ها و شیوه های تفکر عصر روشنگری تبدیل کرد.زندگی نامه نویس ترنس بال نوشت که در پرینستون، مدیسون "در لیبرالیسم روشنگری غوطه ور شد و به رادیکالیسم سیاسی قرن هجدهم گروید. از آن زمان به بعد نظریه های جیمز مدیسون حقوق سعادت انسان را ارتقا می بخشد و فعال ترین تلاش های او در خدمت است.