لغت نامه دهخدا
نامقبولی. [ م َ ] ( حامص مرکب )مقبول نبودن. نامقبول بودن. رجوع به نامقبول شود.
نامقبولی. [ م َ ] ( حامص مرکب )مقبول نبودن. نامقبول بودن. رجوع به نامقبول شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 و آن فضلهٔ پلید که از معدنِ پاکزاد، این داغِ نامقبولی بر ناصیهٔ او نهادند، اِنَّهُ لَیسَ مِن اَهلِکَ اِنَّهُ عَمَلٌ غَیرُ صَالِحٍ. پس بدانستیم که مجرّدِ نسب علّتِ بزرگی و پادشاهی نیست والّا حسبِ ذاتی وجوداً و عدماً مکمّل و منقّص آن نتواند بود و فرع چنان آید که مفخرِ اصل را شاید.