نامخته

مترادف‌ها

نوشته نشده، نگفته

متضادها

بافته، گره‌خورده

لغت نامه دهخدا

نامخته. [ م ُ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب ) ناآموخته. نیاموخته. مقابل آمخته. رجوع به آمخته و آموخته شود.

جمله سازی با نامخته

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نوز نامخته چیزی از استاد ریش خود را به‌دست بنا داد

💡 تکه پارچه‌های نامخته که در گوشه کارگاه افتاده بودند، پس از جمع‌آوری، برای استفاده در پروژه‌های کوچک خیاطی و کارهای هنری جدا شدند.

💡 او بخشی از لباس خود را به صورت نامخته رها کرده بود تا بتواند بعداً با طرح و الگوی جدیدی آن را بازطراحی و دوخت کند.

💡 در این مرحله از تولید پوشاک، قطعات نامخته باید با دقت بسیار بالا توسط اپراتورهای ماهر بررسی شوند تا هیچ نقص فنی در آن‌ها نباشد.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران