فرهنگ معین
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) مجبور شدن.
( ~. شُ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) مجبور شدن.
( مصدر ) ۱ - واجب شدن امری بر کسی. ۲ - متهم شدن. ۳ - مغلوب شدن ( در مباحثه و مناظره )
مجبور شدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 وقتی بلغارها از صربستان خواستند به عهدی که پیش از جنگ در مورد شمال مقدونیه بسته بودند وفادار بمانند، صربها که به جهت ملزم شدن از جانب قدرتهای بزرگ غربی به رها کردن دستآوردهای خود در شمال آلبانی از آنها ناراضی بودند، به صورت مصرانهای هر گونه دست کشیدن از اراضی دیگر تحت کنترل خود را رد کردند. این شرایط اساساً اتحاد بین دو کشور را از بین برد و آنها را در حالت جنگ اجتناب ناپذیر قرار داد. به زودی درگیریهای کوچک مرزی بین نیروهای بلغارستان در مناطق اشغالی صربستان و یونان درگرفت. با درک خطر بلغارستان، صربستان مذاکرات خود با یونانیها را که آنها نیز نگرانیهایی از مقاصد بلغارستان داشتند، آغاز کرد.