لغت نامه دهخدا
معلن. [ م ُ ل ِ ] ( ع ص ) آشکارکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آشکارکننده و فاش کننده و شایعکننده. ( ناظم الاطباء ). اعلان کننده. و رجوع به اعلان شود.
معلن. [ م ُ ل ِ ] ( ع ص ) آشکارکننده. ( آنندراج ) ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). آشکارکننده و فاش کننده و شایعکننده. ( ناظم الاطباء ). اعلان کننده. و رجوع به اعلان شود.
آشکار کننده.
آشکار کننده آشکار کننده و فاش کننده و شایع کننده.
💡 مظهر قائم بالقسط حجاب ازلی معلن سر حفی مُظهر ما قد بطن است
💡 گفت دیدیت آن قضا معلن شدست صورت اومید را گردن زدست
💡 حسین آنکه از رخش دل شیعه روشن است به تاریکی ضلال، رخش نور معلن است
💡 رضا نور معلن است، رضا فیض مطلق است رضا ماه روشن است، رضا شاه بر حق است
💡 دریدی پردهها از عشق و آشوبی درافتادی شدندی فاش مستوران گر او معلن بخندیدی