لغت نامه دهخدا
معاییر. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ معیار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): می خواست تا بر معاییر اشعار عرب و عجم... واقف شود. ( المعجم چ مدرس رضوی ص 3 ). و رجوع به معیار شود.
معاییر. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ معیار. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): می خواست تا بر معاییر اشعار عرب و عجم... واقف شود. ( المعجم چ مدرس رضوی ص 3 ). و رجوع به معیار شود.
= معیار
جمع معیار
(اسم ) جمع معیار: عیارها اندازه ها: میخواست تا بر معاییر اشعار عرب و عجم... واقف شود...
جمع معیار می خواست تابر معاییر اشعار عرب و عجم... واقع شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کاشفی در سرودن شعر پیرو آثاری چون حدائق السحر فی دقائق الشعر نوشتهٔ رشیدالدین وطواط و المعجم فی معاییر اشعار العجم نوشته شمس قیس رازی بود. اشعار او همانند ایراد خطابههایش که بیانی فریبنده داشت، مورد پذیرش همگان بود.
💡 از رابعه جز هفت (به روایتی یازده) غزل و قطعه در دست نیست. ظاهراً تمامی اشعار وی بدست برادرش حارث معدوم گردیده و الباقی در گذر زمان از بین رفتهاست. اما قلیل اشعار بازمانده از وی بیانگر ذوق سرشار وی و تسلط او بر سرایش شعر است. رابعه را مادر شعر پارسی خواندهاند. او بحور و اوزانی را وارد شعر پارسی نموده که تا پیش از آن کسی در آن اوزان شعر نمیسرودهاست. به عنوان مثال شمس قیس رازی در کتاب المعجم فی معاییر اشعار العجم عقیده دارد که دختر کعب در بیت زیر بحری بر بحور پارسی افزودهاست (بحر مسدّس مخنّق):