مطاوی

لغت نامه دهخدا

مطاوی. [ م َ ] ( ع اِ ) نوردهای مار، و چنین است مطاوی امعاء و شحم و بطن و جامه، مطوی واحد آن است. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). پیچیدگیهاو شکنها و نوردها. ج ِ مطوی. ( غیاث ) ( آنندراج ): «ما بقیت فی مطاوی امعائها ثمیلة و فی مطاوی درعه اسد»؛ ای فی ضمن امعائها و فی ضمن درعه. و قول حریری «و بغیتی فی مطاوی: ما ترفدون زهیده »؛ ای فی ضمن ما ترفدون. ( اقرب الموارد ). و رجوع به مطوی [ م َ وا ] شود.

فرهنگ عمید

= مطوی

فرهنگ فارسی

( اسم ) جمع مطوی: ۱ - پیچیدهگیها حلقه ها ( چنانکه درمار ریسمان روده ). ۲ - پیچیدهها مقابل منشورات: ناشرمطاوی بوی مشک و عرص. دولت... نتواند شد. ۳ - شکنها نوردها.

جمله سازی با مطاوی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شد از تجلی اول حقایق اعیان که در مطاوی علمند جاودان مستور

💡 وحدت مستور در مطاوی کثرت بار دگر سر زد از لباس محمد

💡 رمزی که در مطاوی طومار کبریاست بر نام اهل بیت پیمبر نوشته اند

💡 طومار وار پیچم و کردارت تبتست در مطاوی طومارم

💡 نیافت گنج نظیر تو در مطاوی خویش سپهر بر شده هر چند گرد خود برگشت

الهی یعنی چه؟
الهی یعنی چه؟
عزالدین یعنی چه؟
عزالدین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز