مصیبت زده

لغت نامه دهخدا

مصیبت زده. [ م ُ ب َ زَ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) ماتم زده. ( ناظم الاطباء ). ماتمی. سوکوار. عزادار. مصیبت دیده. ( یادداشت مؤلف ): تضجیع؛ مصیبت زده ساختن.( منتهی الارب ). || بدبخت. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ عمید

ماتم زده، در رنج و بلاافتاده، بدبخت، بیچاره.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - در رنج و بلا افتاده ۲- ماتم زده ( بسبب فوت خویشاوند یا دوستی صمیم ). ۳- بدبخت.
ماتم زده ماتمی

جمله سازی با مصیبت زده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 کز ماریه ما خیل مصیبت زده تا شام از سینه شوریده خروش فلک انجام

💡 چون آه مصیبت زده آرام ندارم دست که خدایا سر این سلسله دارد

💡 صد بار بهار آمد و یکبار ندیدند مرغان مصیبت زده بشکفتن ما را

💡 ممتاز بود ناله‌ام از ناله‌ی عشّاق چون آه مصیبت زده در حلقه‌ی ماتم

تورمالین یعنی چه؟
تورمالین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
قرین یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز