لغت نامه دهخدا
متصاعد شدن. [ م ُ ت َ ع ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بلند شدن و برآمدن. ( ناظم الاطباء ): آتش غیرت در نهاد او متصاعد شد و عزم انتقام مصمم کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 39 ).
متصاعد شدن. [ م ُ ت َ ع ِ ش ُ دَ ] ( مص مرکب ) بلند شدن و برآمدن. ( ناظم الاطباء ): آتش غیرت در نهاد او متصاعد شد و عزم انتقام مصمم کرد. ( ترجمه تاریخ یمینی چ 1 تهران ص 39 ).
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بر روی این سیارک برای اولین بار وجود آب در یک جرم آسمانی که سطح آن پوشیده از شبنم منجمد است کشف شدهاست. پژوهشها نشان میدهد که لایه شبنم منجمد در سطح این سیارک دارای مواد آغشته به کربن است. وجود یخ در لایههای زیرین این سیارک میتواند دلیل پیدایش لایه شبنم یخبسته بر روی آن باشد. احتمالاً تابش خورشید باعث متصاعد شدن بخار آب از لایههای زیرین به سطح سیارک میشود.