لغت نامه دهخدا
مبات. [ م َ ] ( ع مص ) ( از «ب ی ت » ) شب گذراندن. ( آنندراج ) ( غیاث ). بات یبیت بیتوتةً و مبیتاً و مباتاً، ادرکه ُ اللیل نام او لم ینم. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) جای شب گذراندن. ( غیاث ) ( آنندراج ).
مبات. [ م َ ] ( ع مص ) ( از «ب ی ت » ) شب گذراندن. ( آنندراج ) ( غیاث ). بات یبیت بیتوتةً و مبیتاً و مباتاً، ادرکه ُ اللیل نام او لم ینم. ( اقرب الموارد ). || ( اِ ) جای شب گذراندن. ( غیاث ) ( آنندراج ).
شب گذراندن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دگر شهر تاهرت و شهر مبات گلاب آب و زعفرانش نبات