لیش

لیش

لغت نامه دهخدا

لیش. ( اِ ) نوعی ماهی خوراکی که در استرآباد صید شود.
لیش. [ ل َ ] ( ع ق مرکب ) مخفف لای شی ٔ، برای چه. چرا. ( از دزی ).
لیش. ( اِخ ) دهی جزء دهستان سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان، واقع در 3هزارگزی جنوب سیاهکل، سر راه دیلمان. جلگه، معتدل، مرطوب و مالاریائی.دارای 400 تن سکنه. گیلکی و فارسی زبان. آب آن از شمرود. محصول آن برنج، چای و ابریشم. شغل اهالی زراعت و راه مالرو است. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 2 ).

فرهنگ فارسی

دهی جزئ دهستان سیاهکل دیلمان شهرستان لاهیجان ٠ واقع در۳ هزار گزی جنوب سیاهکل سر راه دیلمان ٠ جلگه ٠ معتدل ٠ مرطوب ٠ مالاریائی ٠ زبان فارسی ٠ آب از شمرود ٠ محصول برنج و چای و ابریشم ٠ شغل اهالی زراعت و راه مالروست ٠

دانشنامه عمومی

لیش (هسن). شهر لیش ( به آلمانی: Lich ) در ایالت هسن در کشور آلمان واقع شده است.

جمله سازی با لیش

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 تویا لیش ۷۰۶ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است.

💡 از لیش هر گه که خواهم کام دشنام دهد اگر نه مطفل است و خورد بازی چرا کام دهد

💡 ابراهیم طوقان (متوفی ۱۹۴۱ میلادی) از اساتید وی در مدرسه رشیدیه است. سامح الخالدی (متوفی ۱۹۵۱ میلادی) دیگر استاد وی در دانشگاه العربیه قدس بوده‌است. آ. ریچاردز و آرچیبالد مک لیش از اساتید وی در رشته نقد ادبی در دانشگاه هاروارد بوده‌اند.

💡 بادا دل و لیش بجام نشاط مست بادا تن عدوش بدست هلاک فی

لاشی یعنی چه؟
لاشی یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
کبود یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز