لغت نامه دهخدا
لم داده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از لم دادن. لمیده. به راحت به یک سوی بدن نیمه درازکشیده. یک بری برای تمدد اعصاب بر چیزی تکیه کرده.
لم داده. [ ل َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) نعت مفعولی از لم دادن. لمیده. به راحت به یک سوی بدن نیمه درازکشیده. یک بری برای تمدد اعصاب بر چیزی تکیه کرده.
برای تمدد اعصاب و استراحت بر بالش مخده و غیره تکیه داده لمیده.
لمیده. به راحتی به یک سوی بدن نیمه دراز کشیده.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 طومارهای آنلاین در «ما مردم» و «تغییر» از دولتهای کشورهای غربی خواستند که به لایحهٔ استرداد واکنش نشان دهند و مقاماتی که این لایحه حمایت کردند را مسئول بدانند و از طریق ابطال شهروندی آنها و تحریم کردن ایشان، آنها را مجازات کنند. یکی از طومارها دولت فرانسه را ترغیب کرد که جایزهٔ لژیون دونوری را که به کری لم داده را پس بگیرد.