لعل روان

لغت نامه دهخدا

لعل روان. [ ل َ ل ِ رَ ] ( ترکیب وصفی، اِ مرکب ) کنایه از شراب لعلی انگوری باشد. ( برهان ). کنایه از شراب سرخ است. ( آنندراج ):
لعل روان ز جام زر نوش و غم فلک مخور
زین فلک زمرّدین بهر چه مار میخوری.خواجه سلمان ( از آنندراج ). || کنایه است از اشک خونین:
گر چو چنگم در بر آیی زلف در دامن کشان
از مژه یک دامنت لعل روان خواهم فشاند.خاقانی.

فرهنگ فارسی

کنایه از شراب لعلی انگوری باشد. کنایه از شراب سرخ است.

جمله سازی با لعل روان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حدیث لعل روان پرور تو می خواران به دیده بر لب جام شراب بنویسند

💡 از لعل روان پرور، با معجز عیسایی وز چشم ستم گستر، با فتنه چنگیزی

💡 از لعل روان بخشت خواجو چو سخن راند ظاهر شود از نطفش اعجاز مسیحائی

💡 بیا که در غم هجر تو کار دیده ی من ز شوق لعل روان بر قدت گهرباریست

💡 با من سخن ز لعل روان بخش یار کن آب حیات را چه کند تشنه کام او

💡 از لب لعل روان بخش بتان ای کوهی کام آن یافت که در خون جگر میگردد

وادی یعنی چه؟
وادی یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
لحظه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز