قلابه

لغت نامه دهخدا

( قلابة ) قلابة. [ ق ِ ب َ ] ( اِخ ) ( ابو... ) کنیه عبداﷲبن یزید حرمی است. وی از فقیهان است. ( ناظم الاطباء ).
قلابه. [ ق َل ْ لا ب َ / ب ِ ] ( اِ ) خار آهنی خمدار که بدان شکار ماهی کنند. مأخوذ از قلب به معنی برگردانیدن. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به قلاب شود. || زنجیر. || حلقه زنجیر. ( ناظم الاطباء ). || گلی از زر یا سیم یا فلزی دیگر مرصع به جواهر یا ساده که دو سوی روبند زنان را از پشت به هم می پیوست. ( یادداشت مؤلف ). || قبضه و دسته. || قلاب نر و ماده ( ناظم الاطباء )، و آن نوعی است از تکمه. || سرخواره. ( ناظم الاطباء ).

جمله سازی با قلابه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ز زنجیر و قلابه سنگ ها همه در میانش بشد طوطیا

💡 ز قلابه سنگی گرفت آن زمان زکین سوی البرز کردش روان

💡 دو قلابه دندان هایش به پیش چه گویم درازی آن کم و بیش

💡 ابو قلابه گفت: آبله بود که در ایشان پدید آمد و پس ایشان در خلق بماند. وَ الْجَرادَ هو المعروف.

اندر یعنی چه؟
اندر یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
شط العرب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز