لغت نامه دهخدا
قفا نبک. [ ق ِ ن َ ک ِ ] ( ع جمله فعلیه امری ) بایستید تا بگرییم، و این مطلع معلقه ای است از امرءالقیس:
قفا نبک من ذکری ̍ حبیب و منزل
بسقطاللوی بین الدخول فحومل.
نوای قمری و طوطی که بارودست می بر سر
نشید بلبل و صلصل قفا نبک ِ و من ذکری.منوچهری.زد قفا نبک را قفائی نیک
وامرءالقیس را فکند از کار.خاقانی.