لغت نامه دهخدا
قدمان. [ ق ِ ] ( ع مص ) از سفر بازآمدن. ( منتهی الارب ). قدوم. رجوع به قدوم شود.
قدمان. [ ق ِ ] ( ع مص ) از سفر بازآمدن. ( منتهی الارب ). قدوم. رجوع به قدوم شود.
قدمان یکی از روستاهای توابع بخش اسیر در شهرستان مهر در استان فارس ایران است. کشاورزی از جمله شغل بیشتر مردم اهالی است. در این روستا آثار باستانی زیادی وجود دارد.
💡 نیست موقوف طلب روزی ثابت قدمان قسمت خشت سر خم می سرجوش شود
💡 غبار قافلهٔ رفتگان پرافشانست که ای نفس قدمان شام شد به ما برسید
💡 ثابت قدمان راه صحبت پیوست از دوست نشویند به هر گردی دست
💡 بس تیر سبکسیر که بر خاک نشاند هر کس که ز ثابت قدمان شد چو نشانه
💡 به صفای دل صاحب قدمان در مذهب بس در بسته به مفتاح دعا بگشایند