لغت نامه دهخدا
قدم خاک. [ ق َ دَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از زمین است که به عربی ارض گویند. ( آنندراج ).
قدم خاک. [ ق َ دَ ] ( اِ مرکب ) کنایه از زمین است که به عربی ارض گویند. ( آنندراج ).
( اسم ) ۱ - خاک پای کسی ۲ - زمین ارض.
💡 به وادییکه مرا داغ انتظار تو سوخت به چشم نقش قدم خاک نیز بیدار است
💡 دست ما گیر ای سبک جولان که چون نقش قدم خاک بر سر، دست بر دل، خار در پا مانده ایم
💡 همیشه از رگ گردن، سنانش آماده است سری که در قدم خاک آستان تو نیست
💡 ز نقش قدم خاک ما غافل است همه انتخابیم ازین صادها
💡 آخر به رنگ نقش قدم خاک گشتن است آیینه پیش پا وکسی وانمیرسد
💡 تا چه سرهای عزیزان به درت خاک شده ست وه که آن خاک قدم خاک قدم نتوان گفت