لغت نامه دهخدا
فلک احتشام. [ ف َ ل َ اِ ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه قدرت و جلال و شکوه او چون فلک باشد. بلندمرتبه:
فلک احتشام و معالی پناه
جهان کرم میر فیروزشاه.؟ ( از حبیب السیر ).
فلک احتشام. [ ف َ ل َ اِ ت ِ ] ( ص مرکب ) آنکه قدرت و جلال و شکوه او چون فلک باشد. بلندمرتبه:
فلک احتشام و معالی پناه
جهان کرم میر فیروزشاه.؟ ( از حبیب السیر ).
آن که قدرت و جلال و شکوه او چون فلک باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پر شد ز خیل ناله و آهم فضای چرخ نیر کشید سر به فلک احتشام ما
💡 بعد از ثنای شاه ولایت علی، رواست گفتن مدیح صدر فلک احتشام را
💡 خرابه گرد فلک احتشام آه من است رسید سلسله صبح و شام آه من است