فلع

لغت نامه دهخدا

فلع. [ ف َ ] ( ع مص ) شکافتن چیزی را و بریدن. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). شکافتن. ( تاج المصادر بیهقی ): فلع رأسه بالسیف و الحجر. || واضح ساختن. ( از اقرب الموارد ).
فلع. [ ف ِ ل َ ] ( ع اِ ) ج ِ فلعة. ( اقرب الموارد ). رجوع به فلعة شود.
فلع. [ ف َ / ف ِ ] ( ع اِمص ) کفتگی و ترکیدگی پای و جز آن. ج، فلوع. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فلع. [ ف ُ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ فَلوع. ( منتهی الارب ). شمشیرهای برنده. ( اقرب الموارد ).

جمله سازی با فلع

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بقول و فلع با حقت ادب نیست از آنرو هیچ در حالت طرب نیست

استتار یعنی چه؟
استتار یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
گیتی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز