لغت نامه دهخدا
فلاطونی. [ ف َ ] ( ص نسبی ) افلاطونی. منسوب به افلاطون:
ای فتنه بر علوم فلاطونی
دین تاج علمهای فلاطون است.ناصرخسرو.
فلاطونی. [ ف َ ] ( ص نسبی ) افلاطونی. منسوب به افلاطون:
ای فتنه بر علوم فلاطونی
دین تاج علمهای فلاطون است.ناصرخسرو.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 اگر بعقل و هنر، همسر فلاطونی وگر بدانش و فضل، اوستاد لقمانی
💡 در خُمّ فلاطونی اسرار محبت نیست یک چند فرو رفتن در خُمّ شراب اولی
💡 شوق مستی در درون خم مرا جا داده است هرکه را بینی، فلاطونی بود در کار خود
💡 چهل خم، از دو طرف، هر یکی فلاطونی بسر رسانده چهل اربعین برای قویم
💡 ای رفته بر علوم فلاطونی این علمها تمام فلاطون است
💡 از خم جان فلاطونی شراب هوش نوش کار دونانست حکمتهای یونان داشتن