فقا

لغت نامه دهخدا

فقا. [ ف َ ] ( ع مص ) چشم برکندن. ( تاج المصادر بیهقی ).
( فقاً ) فقاً. [ ف ِق ْ قَن ْ ] ( ع ق ) عیناً. درست مانند چیزی. ( یادداشت مؤلف ). کأنه. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

فقئ

جمله سازی با فقا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 گاهگاهی یک نگاهی بر فقا از ترحم سوی این پیر دوتا

💡 ببسته از فقا اولیست دستی که بیند آن قفا از وی شکستی

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران