لغت نامه دهخدا
فرش خاک. [ ف َ ش ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از زمین است. ( آنندراج ) ( برهان ).
فرش خاک. [ ف َ ش ِ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) کنایت از زمین است. ( آنندراج ) ( برهان ).
کنایت از زمین است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بدید کز رصد فرش خاک هیچ ندید به نور جان به سر سر عرش رحمان شد
💡 بر فرش خاک تکیه زدن شرط عقل نیست چون تختگاه عالم جان متّکای تست
💡 از فرش خاک برگذری تا فراز عرش مردافکنی که پشت نماید کمان ماست
💡 مسمار کوهسار به نطع زمین بدوخت تا فرش خاک بر سر آب استوار کرد
💡 ز آب دیده من فرش خاک تر میشد ز بانگ ناله من گوش چرخ کر میگشت
💡 کرد مستغنی ز فرش خاک و چتر آسمان در بساط شوق ذوق بی سر و پایی مرا