چراغ مزار

مترادف‌ها

چراغ قبر

لغت نامه دهخدا

چراغ مزار. [ چ َ / چ ِ غ ِ م َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) چراغ تربت. چراغی باشد که بر بالین تربت افروزند. ( آنندراج ). چراغی که در زیارتگاه روشن کنند:
چون زندگی بکام بود مرگ مشکل است
پروای باد نیست چراغ مزار را.صائب ( آنندراج ).رجوع به چراغ تربت شود.

فرهنگ فارسی

چراغ تربت. چراغی باشد که بر بالین تربت افروزند. چراغیکه در زیارتگاه روشن کنند.

جمله سازی با چراغ مزار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 نهاده ام سر آسودگی به پای گلی که غنچه را ز چراغ مزار نشناسم

💡 به محفلی‌که دل احیای معرفت دارد لب خموش چراغ مزار اظهار است

💡 در کار ماست ناله و ما در هوای او پروانه چراغ مزار خودیم ما

💡 به شمع عاریتی نیست خاکشان محتاج ز سوز سینه چراغ مزار مردان است

💡 پروانه سر به زانوی حیرت نهد سعیدا روشن اگر کنند چراغ مزار ما

💡 ز مرگ، صولت دیوانگان نگردد کم که چشم شیر چراغ مزار مجنون است

💡 در آن شب تاریک و سرد، تنها نور ضعیف و لرزان چراغ مزار بود که می‌توانست مسیر دشوار را برای رهگذران در میان آن قبرستان قدیمی روشن کند.

💡 نگهبان قدیمی با دقت بسیار زیاد، چراغ مزار را روشن کرد تا نور آن بتواند تاریکی مطلق شب را در کنار آرامگاه‌های بزرگ تاریخی از بین ببرد.

💡 شاعر با استفاده از استعاره‌های زیبا، از نور چراغ مزار در اشعار خود یاد کرد تا مفهوم امید را در دل‌های ناامید و تنها بجاند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران