کینه خواهی

لغت نامه دهخدا

کینه خواهی. [ ن َ / ن ِ خوا / خا ] ( حامص مرکب ) انتقام و تلافی بدیها. بدخواهی و بداندیشی. ( ناظم الاطباء ). انتقام جویی:
بی گمان شد که گور کین اندیش
خواندش ازبهر کینه خواهی خویش.نظامی.چو هر یک جداگانه شاهی کنند
ز یکدیگران کینه خواهی کنند.نظامی.و رجوع به کینه خواه و کین خواهی شود.

فرهنگ عمید

انتقام جویی.

فرهنگ فارسی

انتقام جویی.

جمله سازی با کینه خواهی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به دریا گر نمایم کینه خواهی ز بی آبی بمیرد تشنه ماهی

💡 دلم به عشق هلاک است کینه خواهی را که دام عیش بود موج بحر ماهی را

💡 دمی کز بزم عیش عالم آرا به عزم کینه خواهی خیزد از جا،

💡 بیا که دل ز ورق حرف کینه خواهی شست سرشک بی تو ز مژگان من سیاهی شست

💡 به عهد او ز منع کینه خواهی کند رم توسن برق از سیاهی

💡 چنان شد عام رسم کینه خواهی که آب آتش زند بر خار ماهی

صنعت یعنی چه؟
صنعت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
اندوخت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز