یک چشمه

لغت نامه دهخدا

یک چشمه. [ ی َ / ی ِ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] ( اِ مرکب ) ( از: یک + چشمه ) یک نمونه. بخشی. گوشه ای. انموذجی: یک چشمه از فنون کشتی گیری عرضه کرد.
- یک چشمه کار؛ کار خوب و آراسته. ( آنندراج )( غیاث ).
- یک چشمه کردن؛کنایه از زیب و زینت کردن. ( آنندراج ):
عروس صبحدم یک چشمه کرده
به بام چارمین ایوان برآمد.میرخسرو ( از آنندراج ).
یک چشمه. [ ی َ / ی ِ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ] ( ص نسبی ) ( از: یک + چشم + َه ) یک چشم. واحدالعین:
سحرگه که یک چشم یابد کلید
به آیین یک چشمه آید پدید.نظامی.مَسْحاء؛ زن یک چشمه. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

یک نمونه بخشی

جمله سازی با یک چشمه

💡 وی به بررسی قطعه بتاولتائیک حاصل از ساندویچ شدن یک چشمه بتازا در پیوند مادهٔ نیم‌رسانا پرداخت.

💡 عشق است که اندر دو جهان راه نجات است بحریست که یک چشمه از آن آب حیات است

💡 این روستا دارای یک چشمه پرآب می‌باشد که دو رودخانه از آن جاری می‌شود.

💡 دارم این یک چشمه کار از پیر کنعان یادگار چشم را از گریه در راه عزیزان باختن

💡 حدود ۴۰۰ اصله نخل و یک چشمه کوچک دارد. وداری ۵۰۰ من زمین زیر کشت دیم می‌باشد.

💡 هر آن حرفی که در وی چشمه دار است ز معنی موج زن یک چشمه سار است

عجوزه یعنی چه؟
عجوزه یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فاک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز