لغت نامه دهخدا
یک نفری. [ ی َ / ی ِ ن َ ف َ ] ( ص نسبی ) به اندازه یک نفر. برای یک نفر. ازآن ِ یک نفر: غذای یک نفری، کار یک نفری، جای یک نفری. و رجوع به یک نفر شود.
یک نفری. [ ی َ / ی ِ ن َ ف َ ] ( ص نسبی ) به اندازه یک نفر. برای یک نفر. ازآن ِ یک نفر: غذای یک نفری، کار یک نفری، جای یک نفری. و رجوع به یک نفر شود.
باندازه یکنفر برای یکنفر
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 بی یار و معین مانده به دست سپه شام دیگر ز پی نصرت او یک نفری نیست
💡 مجله رسمی ایکسباکس رتبه ۹ از ۱۰ را به بازی داد. بخش بازی چند نفره تحسین شد، اما کمپین یکنفره نقد شد. به صورت مشابه، مجله رسمی ایکسباکس (بریتانیا) ۸ از ۱۰ را به بازی داد، تحسین بازی چند نفره با عنوان «جامعترین بیان، بازی چند نفری خالص تا کنون» در حالی که همراه با نقد تجربه بخش یک نفری بود.
💡 بنده یک رأی دارم، آن را در صندوق میاندازم. به یک نفری رأی خواهم داد، به هیچکس دیگر هم نخواهم گفت که به کی رأی بدهید، به کی رأی ندهید؛ این تشخیص خود مردم است.
💡 گر دیده چه دنیای دنی این صندوق هر یک نفری در آن دو روزی پیش است
💡 یک نفری بخت ور از تو خوش و میوه خور یک نفری خیرهسر گشته که آخر کجاست
💡 روزی دهی به مردم بیگانه صد هزار کز صدهزار یک نفری آشنا کنی