یک مرده

لغت نامه دهخدا

یک مرده. [ ی َ / ی ِ م َ دَ / دِ ] ( ص نسبی ) منسوب به یک مرد. || به اندازه یک مرد. ازآن ِ یک مرد:
زور ده مرده چه باشد زر یک مرده بیار.سعدی.

جمله سازی با یک مرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 غم تو کی توان خوردن کز آنها نیستی آخر کشیدن باز نتوانی همی یک مرده نان از خوان

💡 تا که بر یک مرده کردندی نماز مردهٔ دیگر رسید از پی فراز

💡 صد کشته زنده کردی و کس را خبر نشد یک مرده زنده کرد مسیح و قیامت است

💡 دی بر سر یک مرده دو صد گریان بود امروز یکی نیست که بر صد گرید

💡 زر نداری نتوان رفت به زور از در یار زور ده مرده چه باشد زر یک مرده بیار

💡 در لشگر عقل و خرد یک مرده صد صف بر درم تا آید از بهر جدل مرد از صف هیجا برون

هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
چارتخم یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز