یک رشته

لغت نامه دهخدا

یک رشته. [ ی َ / ی ِ رِ ت َ / ت ِ ] ( ص مرکب ) کنایه از موافق. ( برهان ). || کنایه از مشورت و موافقت. ( آنندراج ) ( انجمن آرا ). || کنایه از متفق هم هست. ( برهان ). || منتظم:
خدایا تو این عقد یک رشته را
برومند باغ هنرگشته را...نظامی.- یک رشته شدن؛ منتظم شدن. به رشته واحد درآمدن. انتظام یافتن:
چو یک رشته شد عقد شاهنشهی
شد از فتنه بازار عالم تهی.نظامی.

فرهنگ فارسی

(صفت ) متفق و موافق.

جمله سازی با یک رشته

💡 یکی از تعریف‌های پژوهش علمی در اصل انجام یک رشته آزمایش‌ها با هدف مشترک است.

💡 به این یک رشته زناری که در رهن نفس دارم گسستن تا به کی چون سبحه صد جایم کمر بندد

💡 تاجیکستان برای نخستین بار پس از استقلال بود که در بازی های المپیک زمستانی شرکت می کرد. این کشور تنها در یک رشته و فقط با یک ورزشکار در بازی های المپیک زمستانی ۲۰۰۲ که در سالت لیک سیتی ایالات متحده آمریکا برگزار می شد حضور داشت.

💡 می‌گشایم سر به مُهر اشک طومار نگاه نیست بیرون‌ِ گره یک رشته موج‌ گوهرم

💡 نیستم ممنون مرغ نامه بر یک رشته تاب نامه من بال بر بال کبوتر می‌رود

💡 ایران در بازی‌های پارالمپیک زمستانی ۲۰۱۰ که در ونکوور کانادا برگزار شد تنها با یک ورزشکار در یک رشته ورزشی شرکت نمود و موفق به کسب مدالی نشد.

بزک دوزک یعنی چه؟
بزک دوزک یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
عزیز دل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز