لغت نامه دهخدا
یوغی. [ غی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به یوغه که نام اجدادی است. ( از الانساب سمعانی ).
یوغی. [ غی ی ] ( ص نسبی ) منسوب است به یوغه که نام اجدادی است. ( از الانساب سمعانی ).
منسوب است به یوغه که نام اجدادی است
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نیکولو ماکیاولی، فیلسوف سیاسی ایتالیایی رنسانس، در کتابش گفتارهایی در باب ده کتاب نخست تیتوس لیویوس، عقیده دارد که کسانی که قیصر را ستودهاند فریب بخت نیک او را خوردهاند، و در دوران دیکتاتوری او نویسندگان حق نداشتند عقاید خود در بارهٔ او را آزادانه ابراز کنند؛ باید ستایش نویسندگان دربارهٔ بروتوس را هم خواند، زیرا نویسندگان چون از بیم قدرت سزار نمیتوانستند خودِ سزار را بنکوهند، دشمنانش را ستودهاند. او سبب سقوط جمهوری روم را فساد اخلاقیی میداند که گایوس ماریوس (شوهر عمهٔ سزار) و سپس سزار و پیروانش در روم رایج ساخته بودند، و قیصر توانست تودهٔ مردم را چنان اغفال کند که آنان بر یوغی که بهدست خود بر گردن خویش نهادند آگاه نشدند.