لغت نامه دهخدا
یزقل. [ ی َق َ / ی ِ ق ِ ] ( اِخ ) نامی از نامهای مردان یهود: ملایزقل. ( یادداشت مؤلف ). حزقیل. رجوع به ملایزقل شود.
یزقل. [ ی َق َ / ی ِ ق ِ ] ( اِخ ) نامی از نامهای مردان یهود: ملایزقل. ( یادداشت مؤلف ). حزقیل. رجوع به ملایزقل شود.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 حکیم یزقل حقنظر پزشک یهودی ایرانی دربار محمدشاه و ناصرالدینشاه بود.او با ملکجهان خانم، مادر ناصرالدین شاه، و جیران، از همسرهای محبوب او، رابطه گرمی داشت. پدر حقنظر در سال ۱۸۱۲ در دوره فتحعلیشاه از خوانسار به تهران آمده بود. حقنظر به عنوان بنیانگذار کنیسه حکیم در محله یهودیان تهران شناخته میشود. سه برادر او نیز پزشکان دربار بودند. برادرش حکیم موسی (درگذشت ۱۸۸۱) همچنین در زمان محمدشاه و ناصرالدین شاه خدمت میکرد.