کیمیاسنج
مترادفها
کیمیاشناس، کیمیاگر
لغت نامه دهخدا
کیمیاسنج. [ س َ ] ( نف مرکب ) کیمیاساز. کیمیاگر. ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ):
چو گنجی بود گنجش کیمیاسنج
به بازی زلف او چون مار بر گنج. نظامی.کیمیاسنج کوزه مقصود
کرده حل جمله نورهای وجود.امیرخسرو ( از آنندراج ).رجوع به کیمیاگر و کیمیاساز شود.
فرهنگ عمید
کیمیاگر.
جمله سازی با کیمیاسنج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چو گنجی بود گنجش کیمیاسنج به بازی زلف او چون مار بر گنج
💡 او مانند یک کیمیاسنج واقعی در دنیای تجارت عمل میکند و میتواند ارزش واقعی هر فرصتی را از میان پیشنهادها تشخیص دهد.
💡 در متون ادبی قدیمی، کیمیاسنج کسی است که میتواند از میان فلزات بیارزش، طلای ناب را با دانش و تجربه خود استخراج کند.
💡 سخنان او مانند کیمیاسنج عمل میکرد و حقیقت را از میان انبوهی از دروغها و توهمات برای ما آشکار و روشن میساخت.