کاپوسن

لغت نامه دهخدا

کاپوسن. [ س َ ] ( ص، اِ ) راهب کبوشی. کبوشین. کشیشی، از فرقه «سن فرانسوا».

جمله سازی با کاپوسن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 بیست و دو سال بیشتر نداشت که بسیاری از کشورهای اروپا (فرانسه، انگلستان، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، آلمان، سوئیس، لهستان، مجارستان، ایتالیا) را دیده بود و به قدر رفع نیاز به زبان‌های رایج آن کشورها سخن می‌گفت. در همین‌سفرهای اروپا بود که راه سفرهای آینده خود را گشود. پس از مدتی خدمت در نزد نایب‌السلطنه مجارستان، با فرستاده کاردینال ریشلیو به نام پر ژوزف، که چندی بعد مدیر انجمن‌های دینی مشرق زمین شد، ملاقات کرد و در واقع توانست از راهی که این کشیش کاپوسن به کشورهای مشرق باز کرده بود استفاده کند.

💡 در جنگل‌های استوایی، میمون‌های از گونه کاپوسن با هوش بسیار بالا و رفتارهای اجتماعی پیچیده، یکی از جالب‌ترین موجودات برای مطالعه زیست‌شناسان هستند.

💡 راهب‌های از فرقه کاپوسن، با پوشیدن رداهای قهوه‌ای رنگ و رعایت قوانین سختگیرانه مذهبی، زندگی ساده و خلوتی را در صومعه‌های خود سپری می‌کنند.

💡 در مستندهای حیات وحش، نحوه استفاده از ابزارهای ساده توسط میمون‌های کاپوسن برای باز کردن میوه‌ها، به عنوان نشانه‌ای از هوش بالای آن‌ها نمایش داده می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران