کام طبع
مترادفها
لذت، خوشایند
لغت نامه دهخدا
کام طبع. [ طَ ] ( ص مرکب ) حریص و طامع. ( آنندراج از فرهنگ فرنگ ). آزمند. طمعکار. ( ناظم الاطباء ).
جمله سازی با کام طبع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 ز دست شاهد شیرین زبان شکر لب به کام طبع می تلخ خوشگوار افتاد
💡 شاعر با استفاده از استعارههای بسیار زیبا و واژگان فاخر، تلاش کرد تا با سرودن این قصیده، کام طبع مخاطبان خود را در دنیای ادبیات سیر کند.
💡 آن هنرمند بزرگ با دقت فراوان در انتخاب رنگها و ترکیببندیهای پیچیده، سعی داشت تا با خلق این اثر، کام طبع بینندگان را کاملاً برآورد.
💡 شنیدن موسیقی کلاسیک در سکوت شب، برای بسیاری از اهل هنر، وسیلهای است تا با آرامش و لذت، کام طبع خود را از هنر اصیل سیراب کنند.